مرضيه محمدزاده

935

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

منم آن كس كه نبى بوسه به لبهايم داد * اين سخن را همه بشنيده و داريد به ياد هست آيا ز شما كس كه كند يارى من يا نخواهد ز پس عزّت من خوارى من * * * عوض يارى او سنگ زدندش به جبين * خون پيشانى او رفت به گردون ز زمين هر كماندار زدش تير به پيكر ز كمين * هر ستمكار زدش نيزه به پهلو از كين ناگهان خصم زدش تيغ بدان سان بر فرق كه شد از ضربه‌ى وى برنس « 1 » او در خون غرق * * * آمد از زخم فزون از زبر اسب به زير * جسمش از نيزه چو در بيشه نهان گردد شير بيمناكان پى خون ريختنش گشته دلير * برق شمشير همى تافت به برق شمشير سرش از تن ببريدند و بلرزيد فلك جان « جيحون » ز غمش عيش ربا شد ز مَلَك

--> ( 1 ) - برنس : كلاه ، كلاه دراز .